تبليغاتX
سیستانی و بلوچ
دل نوشته های کسی که از پدر سیستانی و از مادر بلوچ است

اقای رضايار قائم مقام سازمان اوقاف و امور خيريه كشور گفت : وجود مقبره 10 هزار و 500 امامزاده و 33 پيامبر در كشور ،ايران را به قطب امامزادگان در جهان تبديل كرده است. اين مسئول تصريح كرد: امامزادگان و پيامبران ،در هشت هزار بارگاه مدفون هستند.!!!!!!!!

بنده حقیر که از خواندن این خبر شوکه شدم چون تا بحال فکر میکردم حداکثر هفتصد یا هشتصد تا امام زاده داریم ولی طبق ادعای این مقام مسئول گویا بنده در خیال خام بودم ! حالا امام زاده ها به کنار این ۳۳ پیامبر چه کسانی هستند ؟ چه خوب است که اسامی این ۳۳ پیامبر اعلام بشود تا حداقل از نظر اطلاعات عمومی غنی بشویم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/11ساعت 21:52  توسط سهراب  | 

 

اینجا سیستان است ! اینجا مکانی است که روزگاری انبار غله ایران بود ! اینجا روزگاری مردمانش بر روی نعمات بیشمار خداوند به کار و زندگی مشغول بودند! اینجا مکانی است که روزگاران نه چندان دور رنگش سبز سبز بود و الان زرد زرد ! نمیدانم چرا هنوز نفتی که قرار بود بر سر سفره مردم بیاید هنوز به اینجا نرسیده! راستی از اختلاس ۳ هزار میلیاردی چه خبر ؟ آیا با اندکی از این مبلغ نمیشد محرومیت را برای همیشه از اینجا راند ؟ اینجا سیستان است صدای محرومیت و مظلومیت!

DSC01339.JPG

DSC01341.JPG

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/08ساعت 23:32  توسط سهراب  | 

 

بنا به خبری که از سوی مسئولان میراث فرهنگی اعلام شده گویا سکه دوزی که یکی از هنرهای زنان استان بخصوص در بلوچستان و تا حدودی در سیستان میباشد از طرف این سازمان ثبت معنوی شده که خبر بسیار خوبی هست امیدوارم که از این اتفاقات مبارک بیشتر بیافتد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/08ساعت 23:22  توسط سهراب  | 

 

فرا رسیدن سال ۹۰ که سال خرگوش هست را به تمام هموطنان عزیزم تبریک عرض میکنم و برای همه آرزوی بهترینها را دارم / متاسفانه امسال هم نمیتونم در کنار خانواده و همشهری ها باشم اما از همین راه دور هم برای همه آرزوی سلامتی میکنم و امید دارم که یک روز در کمال آرامش و آسایش همه با هم خوب  و خوش باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 23:32  توسط سهراب  | 

 

پس از مدتها که وبلاگم را بروز نکردم امشب بمناسبت شب یلدا این شعر یلدایی را به تمام هموطنان عزیزم تقدیم میکنم . امیدوارم به همه خوش بگذرد جای همه اینجا خالی

روی گل شما به سرخی انار

شب شما به شیرینی هندوانه

خندتون مانند پسته

و عمرتون به بلندی یلدا

شب یلدا مبارک

              
شب یلدا کـــه رفتم ســــوی خـانه/ گرفتـــــــم پرتقـــــــــــــال و هندوانه

خیـــــار و سیب و شیرینی و آجیل/ دوتـــــا جعبه انــــــــــــــار دانه دانه

گـــــــز و خربوزه و پشمک که دارم/ز هــــــــر یک خاطراتی جــــــاودانه

شب یلدا بــــــــوَد یا شـــــــام یغما/ و یــــــــــــــا هنگــــــــام اجرای ترانه

به گوشم می رسد از دور و نزدیک / نوای دلکـــــــــش چنگ و چغــــــانه

پس از صرف طعام و چــــای و میوه/تقاضــــــــا کردم از عمّـــــــه سمانه

که از عهــــــد کهـــــــــن با ما بگوید/هم از رسم و رســــــــــوم آن زمانه

چه خوش میگفت و ما خوش میشنیدیم/پس از ایشان مرا گـــــــل کرد چانه

نمی دانم چـــــــرا یک دفعـــــه نامِ-/ “جنیفر لوپز” آمــــــــــــــــد در میانه

عیالم گفت:خواهــــــــــان منی تو /  و یا خواهــــــــان آن مست چمانه؟

به او با شور و شوق و خنده گفتم/ عزیزم با اجــــــــازه، هــــــــــر دُوانه!!

نمی دانی چه بلوایی به پـــــا شد/  از آن گفتــــــــــــــــار پاک و صادقانه

به خود گفتم که”بانی” این تو بودی/  که دست همســـــــرت دادی بهانه

خلاصه آنچنــــــــــــــان آشوب گردید / کـــــــــه از ترسم برون رفتم ز خانه

ز پشت در زدم فریـــــــــــاد و گفتم:/   “مدونا” هم کنارش، هر سه وانه!!

و آن شب در به روی مــن نشد باز/   شدم چـــــــــون مرغ دور از آشیانه

شب جمعــــــــــــه برای او نوشتم / ندامت نامـــــــــــــه، امّـــا محرمانه

نمی دانم پس از آن نامــــــه دیگر/    عیالم کینه بــــــــــــا من داره یا نِه

ولی بگذار- بــــــــــــــا صد بار تکرار-/بگویم آخرین حرفــــــــــــــم همانه!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/01ساعت 0:50  توسط سهراب  | 

یه روز یه ترک

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛ خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.


یه روز یه رشتیه

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛ برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛ اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


یه روز یه لره بود،

کریم خان زند  ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.



یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و ......تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛


حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم،؟!!!
و اینجوری شادیم !!!!.. ؛
این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند پس با هم بخندیم نه به همدیگه.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 1:9  توسط سهراب  | 

 

در خبرها آمده بود که حرکت خود جوش موتورسواران حزب الله ! ؟ بخوانید موتورسواران گروه فشار و اراذل و اوباش جهت برقراری امنیت در تهران اغاز شد و با استقبال مردم مواجه شد !!

خدا وکیلی اگه میخواهید نظم برقرار بشه به همین موتورسواران حزب الله بگید از خونه بیرون نیان و یا اگه میان از آوردن قمه و چوب و پنجه بوکس خودداری کنند و اونوقت ببینید که چه نظمی برقرار میشه و در ثانی عجب استقبالی از اینها شد ... دلم میخواست میدون توپخونه میبودید و استقبال رو مشاهده میکردید ... عجب رویی دارید ها ..............................

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 0:33  توسط سهراب  | 

  http://www.radiocp.com/images/nabavi.jpg

پیش بینی کردن در مورد سیاست و برنامه ریزی برای آن بسیار کار مهمی است که ‏سیاستمداران حتما باید آن را انجام دهند، اما در ایران قواعد بازی به ما می گوید بسیاری از ‏چیزهایی که قطعا و عقلا و منطقا باید نقش مهمی در سیاست و بخصوص موضوعی مثل ‏انتخابات داشته باشند، اتفاقا نقش ندارند، و خیلی از مسائلی که در انتخابات موثر هستند، اصلا ‏قابل پیش بینی نیست. به همین دلیل خطرناک ترین کار در انتخابات ایران این است که آینده را ‏پیش بینی کنید و روی چیزی حساب کنید یا حتی برنامه ریزی کنید. حتما پاسخ می دهید که با ‏این وضع پس چه کنیم؟ من نمی دانم، به نظر من شما بیش از ده بیست درصد در اتفاقی که می ‏افتد نقش ندارند، حالا شما می خواهید روی آن حساب بکنید یا نکنید.‏

نظرسنجی غیرممکن است

معمولا در انتخابات همه چیز با نظرسنجی باید پیش برود، در انتخابات ایران نظرسنجی بی ‏معنی است، چرا که اولا، اکثر مردم خودشان نمی دانند نظرشان چیست و در بسیاری موارد ‏بعد از رای دادن متوجه می شوند به چه کسی رای داده اند. ثانیا مردم چیزی را می گویند که ‏مامور نظرسنجی آماده شنیدن آن است، نه نظری که واقعا دارند. ثالثا نظر مردم در طول هفته ‏تغییر می کند، برای همین نظری که یک هفته قبل از انتخابات داده می شود، ممکن است سی ‏درصد با نتیجه انتخابات فرق کند، رابعا نظر بسیاری از مردم از نظر دولت جرم است.‏

مردم به کسی رای می دهند که نمی شناسند
برخلاف آنچه فکر می کنیم در ایران مردم به کسی که می شناسند رای نمی دهند چون می ‏دانند که معایبی دارد، بلکه به کسی رای می دهند که نمی شناسند، ولی امیدوارند که همان باشد ‏که می خواهند. به همین دلیل بدشانس ترین نامزدهای انتخابات کسانی هستند که مردم آنها را ‏خوب می شناسند و خوش شانس ترین نامزدها کسانی هستند که رقیب کسی می شوند که ‏شناخته شده است، چون در هر حال مردم فکر می کنند هر کسی که معروف است طرفدار ‏حکومت است و هر کسی که معروف نیست، مخالف دولت است. بنابراین بزرگترین اشتباه در ‏انتخابات ایران معرفی کردن نامزد انتخاباتی است. چون شما هر چه بیشتر او را معرفی کنید، ‏یا صلاحیتش رد می شود، یا مردم او را می شناسند و به او رای نمی دهند.‏

نامزدها دقیقا چیزی را می گویند که نیستند
معمولا در انتخابات ایران نامزدها همان که نیستند معرفی می شوند، مثلا هاشمی رفسنجانی به ‏دلیل اختلاف شدیدی که با رهبری دارد، همیشه خودش را نزدیکترین فرد به رهبر معرفی می ‏کند، یا احمدی نژاد به دلیل اینکه مطیع رهبری است، مطلقا در طول انتخابات یک بار هم اسم ‏رهبری را نمی برد، خاتمی هم که طرفدار آزادی بیان است، معمولا در انتخابات از عدالت ‏اقتصادی حرف می زند، موسوی هم که طرفدار عدالت اقتصادی است در تمام انتخابات از ‏آزادی بیان دفاع می کند، در عوض لاریجانی که طرفدار کنترل فرهنگی است، از آزادی های ‏فرهنگی حمایت می کند. بهترین راه برای موفق شدن در انتخابات ایران این است، دشمن ات ‏را به عنوان سخنگو تعیین کن. ‏

صدا و سیما، رسانه شهید بهشتی( ملی سابق)‏
معمولا صدا و سیما در ایران طرفدار همان کسی است که رئیس می گوید، اما سیاستش این ‏است که همیشه نامزدها را طوری معرفی کند که مردم دوست دارند بشوند، مثلا احمدی نژاد ‏را چنان معرفی می کند انگار نخست وزیر دوران جنگ بوده، در عوض نخست وزیر دوران ‏جنگ را چنان معرفی می کند که کاملا شبیه احمدی نژاد می شود. شانس بزرگ نامزدهای ‏انتخاباتی این است که صدا و سیما علیه آنها نظر بدهد چون قطعا رای می آوردند. البته صدا و ‏سیما در تمام مدت قبل از انتخابات کاری می کند که مردم در انتخابات شرکت نکنند و بعد از ‏انتخابات چنان نشان می دهد که انگار همه در آن شرکت کرده اند.‏

تحریم کننده ها و شرکت کننده ها
در همه جای دنیا اکثر مردم آرزوی شان این است که کسی انتخاب شود که وضع شان روز به ‏روز بهتر شود تا ثبات و امنیت بیشتری بوجود بیاید، در حالی که گروهی در ایران به کسی ‏رای می دهند یا باعث انتخاب کسی می شوند که کاری کند که اوضاع کشور روز به روز ‏بدتر شود و بی ثباتی بیشتری بوجود بیاید.‏

چه کسی می تواند رای بدهد؟
معمولا طبق قانون شما باید هجده ساله باشید تا بتوانید رای بدهید، ولی ممکن است مجلس ‏تصمیم بگیرد که پانزده ساله ها هم بتوانند رای بدهند، بستگی دارد به اینکه نوجوانان از دولت ‏خوششان بیاید یا نه، مجلس می تواند در آخرین لحظه تصمیم بگیرد و معمولا دلایل محکمی ‏هم وجود دارد که اثبات می کند سن پانزده سال به همان اندازه مناسب است که سن هجده سال ‏یا بیست سال یا دوازده سال.‏

چه کسی صلاحیت دارد؟
معمولا کسی که صلاحیتش توسط شورای نگهبان تائید می شود، ممکن است یک سال دیگر به ‏عنوان جاسوس آمریکا دستگیر یا به عنوان پناهنده سیاسی به فرانسه برود، یا درست برعکس ‏کسی که صلاحیتش رد می شود، ممکن است دو سال بعد به عنوان رئیس شورای نگهبان ‏انتخاب شود.‏

انتخابات غافلگیر کننده
تقریبا همه مردم ایران تا یک روز قبل از رای گیری مطمئن هستند که همان کسی که رئیس ‏تعیین کرده انتخاب می شود، اما نتیجه انتخابات همیشه همان است که فکرش را نمی کنید، به ‏عبارت دیگر همیشه نتیجه انتخابات غافلگیر کننده است، با این حال ما باوجود اینکه می دانیم ‏غافلگیر خواهیم شد، باز هم غافلگیر می شویم.‏

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/19ساعت 5:9  توسط سهراب  | 

 

http://3.bp.blogspot.com/_0iJ7MaioY8c/Sanr2uPF0YI/AAAAAAAAAPM/fov6T3bOSq4/s400/Potato.jpg

در حالی که فقط چند هفته به انتخابات مانده و از همه انتظار می‌رود که یا به فکر رای دادن باشند و یا به فکر رای جمع کردن برای من، بحث سیب‌زمینی کاملا بحث بی‌ربطی‌ست که پرداختن به آن نامربوط می‌نماید. با این حال عده‌ای از مشاورین تبلیغاتی من اصرار فراوانی دارند که به سیب‌زمینی بپردازیم. این مشاوران به دلایلی که بر من واضح نیست اکیدا توصیه می‌کنند که مقادیر نامحدودی سیب‌زمینی را در فرارو دپو کنیم و به مردم بدهیم. ولی این مشاوران برای خودشان حرف می‌زنند. 

نه اینکه خدای‌نکرده شما رای دهندگان محترم برای من کم ارزش باشید ها؛ نخیر. دستم اگر باز بود می‌دادم کامیون کامیون سیب ‌زمینی و هوایی رایگان بیاورند دم در خانه‌تان ولی با این وضعیت فعلی مگر من سرگنج نشسته‌ام یا به اصطلاح معروف به آب کر وصل هستم که بتوانم مفتکی سیب‌زمینی بدهم دست خلق‌الله؟ 
ولی خب. نمی‌شود که کلا به حرف مشاورها گوش نداد. لابد اگر این‌ها می‌گویند سیب‌زمینی آمد دارد، دارد دیگر. اینست که حالا که دست ما کوتاهست و سیب‌زمینی در زمین، به جای خود سیب‌زمینی یک مصاحبه با جناب مربوطه را به رایگان خدمت شما می‌دهیم که حرف مشاوران ما هم زمین نماند و به سیب‌زمینی پرداخته باشیم. ان‌شالله بعد از ریاست جمهوری خودش را هم دو دستی تقدیم می‌کنیم. پخش هزار تن سیب زمینی، اینبار در بابل

گفتگوی انتخاباتی با سیب‌زمینی 
میم فه: لطفا خودتان را معرفی کنید.
سیب‌زمینی: سیب‌زمینی هستم. 
میم فه: نظر شما راجع به انتخابات چیست؟
سیب‌زمینی: نظر اینجانب بسیار مثبت بوده و ضمن شرکت در این فریضه از تمام آحاد مردم می‌خواهم که حتما در انتخابات شرکت کنند تا مشت محکمی بر دهان یاوه‌گویان بکوبیم و از برنامه‌ی شما هم تشکر می‌کنم. کی پخش می‌شه؟ 
میم فه: مثل اینکه اشتباه گرفته‌اید. مصاحبه‌ی تلویزیونی نمی کنیم. سیب‌زمینی: ئه... خب از اول می‌گفتی. چیه چی می‌خواهی؟
 میم فه: نظر شما را راجع به انتخابات.
سیب‌زمینی: نمی‌خواهم بگویم. 
میم فه: شما تحریمی هستید؟
سیب‌زمینی: نخیر سیب‌زمینی هستم. 
میم فه: یعنی شما سیب‌زمینی‌ها نمی‌خواهید هیچ نقشی در جامعه داشته باشید؟
سیب‌زمینی: من کی همچی حرفی زدم؟ چرا حرف توی دهن سیب زمینی می‌گذاری؟ ما خیلی هم نقش داریم در جامعه. اثبات هم می‌تونیم بکنیم. 
میم فه: به چه صورت؟
سیب‌زمینی: به این صورت که الان فک و فامیل‌های من در همه‌ی صحنه‌ها

همان‌جور است که برادر عزیزمان جناب آقای اسکندری فرموده‌اند. ما داشتیم فاسد می‌شدیم و دیدیم که حیف است همینجوری فاسد بشویم. این بود که رفتیم از آقای اسکندری وقت گرفتیم و دسته جمعی رفتیم خدمت ایشان و از ایشان خواهش کردیم ما را مجانی بدهند به مردم که فاسد نشویم
حضور دارند. همین الان یک عده‌ای از دوستان در دانشگاه هستند، یک عده‌ی دیگر توی روستاها. عموم اینا توی خانه‌ی یک آدم مذهبی در قم هستند و خاله‌ام اینا شمال در یک آشپزخانه‌ی ویلا تشریف دارند. پسر عمه‌ام هم با رفقاش توی آشپزخانه‌ی یک پادگان است... یعنی اصولا هرکی‌مان یک جایی هستیم. اون‌وقت چطور می‌شود با این حضور پرنگ سیب زمینیانه‌مان در جامعه نسبت به اون بی‌تفاوت باشیم. 
میم فه: منظورم مساله‌ی انتخاباته.
سیب‌زمینی: در حقیقت به نظر بنده مساله‌ی انتخابات یکی از مسائل مهمه است که باید همگان شرکت در آن را به عنوان یک فریضه نگاه کرده و به حرف بیگانگان و یا بدخواهان کژاندیش... 
میم فه: عزیز جان مثل اینکه باز زدی آن کانال!
سیب‌زمینی: ببخشید دست خودم نیست. تا حرف انتخابات می‌شود فکر می‌کنم جلوی دوربین تلویزیون هستم. میم فه: از تلویزیون خوشت می‌آید؟
سیب‌زمینی: آره. عاشق مجری‌گری هستم. شنیده‌ام موجوات بی‌رگ آنجا خوب رشد می‌کنند. 
میم فه: بگذریم... حالا می‌شود بگویی چرا امسال شما اینقدر مهم شده‌اید؟
سیب‌زمینی: والله ما که همیشه مهم هستیم. 
میم فه: از بعد سیاسی منظورم بود.
سیب‌زمینی: از بعد سیاسی هم همیشه مهم بودیم. اصلا شما می دانستید قیام سیب‌زمینی‌خور ها در اروپا سرآغاز جنبش‌های بزرگی بود؟ 
میم فه: منظورم دقیقا امسال و همین ماه اخیر در ایران است. چرا اینقدر نام شما در خبرها می‌آید؟ ماجرا چیست؟
سیب‌زمینی: همه اش غرض‌ورزی است آقا. می‌خواهند بگویند دولت ما را مجانی داده به مردم که رای جمع کند. 
میم فه: اینطور نیست؟
سیب‌زمینی: چی اینطور نیست؟ 
میم فه: یعنی دولت شما را مجانی به مردم نداده؟
سیب‌زمینی: خب آنکه چرا. 
میم فه: پس چی را تکذیب می‌کنید؟
سیب‌زمینی: اینکه ما را داده که رای جمع کند. ماجرا اصلا اینجور نیست. 
میم فه: چه جور است؟
سیب‌زمینی: همان‌جور است که برادر عزیزمان جناب آقای اسکندری فرموده‌اند. ما داشتیم فاسد می‌شدیم و دیدیم که حیف است همینجوری فاسد بشویم. این بود که رفتیم از آقای اسکندری وقت گرفتیم و دسته جمعی رفتیم خدمت ایشان و از ایشان خواهش کردیم ما را مجانی بدهند به مردم که فاسد نشویم. ضمنا همینجا می‌خواستم از وزیر محترم، مردمی و سیب‌زمینی پرور دولت کریمه جناب آقای اسکندری تشکر ویژه نموده و... 
میم فه: عزیزجان... باز که جو گیر شدی.
سیب‌زمینی: به هر حال از ایشان که جلوی فساد ما را گرفتند خیلی تشکر می‌کنیم. ما ترجیح می‌دهیم با توزیع فله‌ای و رایگان ما را از فساد دور نگه دارند تا مثلا با گشت ارشاد. 
میم فه: مگر شما خدای ناکرده با گشت ارشاد مشکل دارید؟
سیب‌زمینی: به هیچ وجه. آخر ما کاملا بی‌رگیم. 
میم فه: در انتها اگر حرفی مانده بفرمایید.
سیب‌زمینی: عرضی ندارم و از همه می‌خواهم که در انتخاب شرکت کنند و به آن کاندیداهایی که از همه نان رسان‌تر و سیب‌زمینی‌رسان‌تر هستند رای بدهند و مبارزه با فساد را پشتیبانی کنند و از شما و برنامه‌ی خوبتان هم تشکر نموده و...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/31ساعت 12:28  توسط سهراب  | 

البته تعداد تفاوت ها خیلی بیشتر از ده تاست، حتی بیشتر از بیست تا، ولی نه بیشتر از سی تا، ‏بین بیست و سی. اصولا در هر موردی تفاوت خاتمی و احمدی نژاد بیش از یکی و دو تا و ده ‏تا و بیست تا و سی تاست. فرقش هم یک جوری است که فورا توی چشم آدم می رود و شاید به ‏همین دلیل است که بخاطر حفظ چشم مردم و بخاطر اینکه اگر فرقش توی چشم آدم برود، چشم ‏آدم درد می گیرد و ممکن است ضعیف بشود و یا چپ بشود و یا اگر چپ باشد، دچار نزدیک ‏بینی مفرط به تلویزیون بشود، نه عکس اش را چاپ می کنند و نه صدا و سیما خبر سفر آقای ‏خاتمی را می دهد و نه فیلمش را می گیرند و پخش می کنند، البته شاید این مهم ترین دلیل یا ‏یکی از دلایل مهم استقبال مردم از خاتمی است. ‏

من حتی می خواهم بگویم که اگر خبر احمدی نژاد را هم تلویزیون به جای اینکه 7246 بار ‏در هفته اعلام کند، دو بار اعلام کند، ممکن است از او هم استقبال بشود. چرا که نه. حتی ‏ممکن است غیر از سربازان و دانش آموزان و مدیران شهر، کسان دیگری هم پیدا بشوند که ‏فکر کنند حالا که صدا و سیما اینقدر تبلیغ نمی کند برویم ببینیم واقعا همین یارو رئیس جمهور ‏است، یا شوخی می کنند؟ حتی من پیشنهاد می کنم که یک بار احمدی نژاد سرزده برود به ‏سفر استانی، من مطمئنم همین که هیچ خبری اعلام نشود خیلی ها ممکن است تصادفی هم شده ‏به استقبال او بروند و احمدی نژاد موفق بشود مردم معمولی را هم ببیند. در همین راستاست ‏که من پیشنهاد می کنم بیایید تفاوت سفرهای شهرستانی میان خاتمی و احمدی نژاد را ‏دربیاوریم. به نظر شما این تفاوت ها چیست؟

موهایتان را چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ قبل از دیدار موهای مان را شانه می کنیم
در دیدار احمدی نژاد؛ بعد از دیدار موهای مان را با صابون و نفتالین می شوییم.‏

با چه وسیله ای برویم و برگردیم؟
در دیدار خاتمی؛ پیاده می رویم، پیاده برمی گردیم.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ با اتوبوس می برند، با اتوبوس برمی گردانند.‏

از مدرسه چگونه به سخنرانی برویم؟
در دیدار خاتمی؛ یواشکی فرار می کنیم و می رویم برای سخنرانی.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ می برند برای سخنرانی، یواشکی برمی گردیم خانه.‏
‏ ‏
کفش مان را چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ قبل از رفتن واکس بزنیم.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ بعد از رفتن پیدا کنیم.‏

در صورت مراجعه به پزشک چه مشکلی وجود دارد؟
در دیدار خاتمی؛ ضرب دیدگی، گلو درد
در دیدار احمدی نژاد؛ دل درد ناشی از پرخوری، سردرد ‏

چه لباسی بپوشیم؟
در دیدار خاتمی؛ لباس مرتب ‏
در دیدار احمدی نژاد؛ یک لباس که اندازه باشد و لباس سربازی نباشد

دست مان را چی کار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ دست بزنیم
در دیدار احمدی نژاد؛ هل بدهیم که فشار ندهند

وقتی طرف حرف می زند چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ گوش کنیم تا بفهمیم
در دیدار احمدی نژاد؛ جیغ بکشیم تا بفهمند

احتمالا اگر مادرمان بفهمد برای سخنرانی می رویم چه می گوید؟
در دیدار خاتمی؛ تو رو خدا مواظب خودت باش
در دیدار احمدی نژاد؛ قیافه شو ببین! حیف نون!‏

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/19ساعت 15:36  توسط سهراب  |